کلاف در هم تنیده ی پروپاگاندای غرب علیه ایران

برتربین - ندا آقا سلطان

برتربین-شجریان در VOA





            




  • مطلب زیر درباره پروپاگاندا (تبلیغات سیاسی) علیه جمهوری اسلامی ایران . . .

برگرفته از ماسون یاب


*در این مطلب یادی هم از اساتید هنر و فرهنگ(!) کردم :

ناظری و آغداشلو

**از استاد (!) شجریان هم که به همه ما "ربنا" رو با صدای اون به یاد داریم هم یادی کردم :

شجریان در VOA

{برای خوندن متن این مطلب و دیدن بقیه تصاویر به ادامه مطلب مراجعه کنید}

 

پروپاگاندا یعنی ارائه اطلاعات هماهنگ و جهت‌دار برای تأثیر گذاری روی عقاید و یا رفتار افراد یک جامعه . درحقیقت پروپاگاندا یعنی جوسازی ، مثلاً بزرگ کردن و با اهمیت جلوه دادن یک واقعیت کوچک و بی اهمیت سیاسی و یا راست جلوه دادن یک دروغ بزرگ . به کلام ساده میشه بافتن آسمان به ریسمان برای رسیدن به اهداف سیاسی .

واژه ی تبلیغات سیاسی معادل مصوب فرهنگستان زبان و ادب فارسی ، برای پروپاگانداست.

من قصد ندارم در این مطلب این واژه رو تعریف بکنم و یا انواع اون رو نام ببرم . اصلاً هیچ کاری آسون تر از تعرف این واژه برای مردم ایران نیست!

برای تعریف این واژه فقط کافیه به عنوان مثال  تبلیغات ضد ایرانی در مسلئه ی هسته ای رو یاد آوری بکنیم!

من درواقع ، میخوام چند موردی که کمتر دیده شدن رو یاد آور بشم :

اول هم میخوام از پوشش ندادن یک خبر مهم توسط رسانه ها ی غربی و تبلیغات منفی صحبت بکنم .

اسم "راشل کوری" تا به حال به گوشتون خورده؟

حتماً به یاد غزه و کشتی های راهی اونجا افتادید . درسته ، بعد از این که رژیم صهیونیستی به اولین کشتی حامل کمکهای انسان دوستانه حمله کرد ، یک کشتی به نام راشل کوری به سمت غزه راه افتاد .

کشتی راشل کوری

اما راشل کوری که بود؟

راشل کوری دختری آمریکایی است که از زندگی خود در المپیای واشنگتن (مرکز ایالت متحده) دست کشید و به یکی از خطرناکترین ‌‌ترین نقاط دنیا، یعنی رفح ، رفت .

 راشل کوری

راشل  در این هنگام 23 سال سن داشت .

راشل کوری

راشل در مدتی که در رفح بود در تظاهرات عمومی کودکان فلسطینی علیه ادامه تجاوزات وحشیانه صهیونیست‌ها بر ضد ملت بی دفاع فلسطین شرکت کرد و در این تظاهرات پرچم امریکا و رژیم صهیونیستی را به آتش میکشید . او همچین بوش رئیس جمهور وقت کشور خودش رو یکی از جنایتکاران جنگی قلمداد کرد و خواستار تحویل وی به دادگاه بین المللی جنایتکاران جنگی شد.

راشل در مدت اقامت چند هفته ای خود در رفح در نامه ای به مادر مینویسد :

"این چیزی است که من در اینجا شاهدش هستم؛ قتل و کشتار، حمله‌های موشکی، مرگ بچه‌ها با گلوله، اینها قساوت است. و وقتی همه اینها را یکجا در ذهنم جمع می‌کنم، از احتمال فراموش شدن آن وحشت می‌کنم." 

راشل در ۲۵ اسفند همان سال (2003) به همراه هشت تن از دوستانش(پنج آمریكایی و سه انگلیسی) از اعضای جنبش جهانی همبستگی با ملت فلسطین سعی میکنند از تخریب منزل مسکونی یکی از دوستان فلسطینی خود (یک پزشک) توسط بلدوزر رژیم صهیونیستی جلوگیری کنند .

راشل ابتدا از طریق صحبت با بلندگو از راننده بلدوزر میخواهد از اقدام خود صرف نظر بکند اما راننده اهمیتی نمیدهد . راشل تصمیم میگیرد سر راه بلدوزر بنشیند تا راننده مجبور به عقب نشینی بشود اما راننده در کمال بیرحمی راشل را زیر میگیرد و اورا به شهادت میرساند .

 راشل کوری

اما پوشش خبری این اتفاق :

توضیح رژیم صهیونیستی: "بولدوزر ارتش اسرائیل می‌‌خواست خانه‌‌هایی را که مأمن تروریست‌‌ها بود و از طریق تونل‌‌های مخفی، در زیر آنها سلاح و مواد منفجره از مصر به رفح آورده می‌‌شد، خراب کند، اما راشل کوری سد راه این عملیات شد.

یکی از این خانه‌‌ها همان خانه‌‌ای است که به ادعای والدین راشل، متعلق به یک پزشک بیگناه است. راشل و رفقای جنبشی‌‌اش وظیفه مراقبت از تونل‌‌های زیرزمینی غزه را بر عهده داشتند."

راشل کوری

اما جالب تر این که نتایج تحقیقات ارتش اسرائیل اقدام عمدی او به خودکشی را ثابت کرد!

رسانه ها : مجله ی چپ‌‌گرای Mother Jones راشل را یک بی‌‌شعور فریب‌‌خورده خطرناک دانست.

جیمز تارانتو، نویسنده وال استریت ژورنال پیشنهاد داده که جایزه «ابله ترین آدم سال» را به راشل کوری برای سربه سر گذاشتن با یک بیل مکانیکی بزرگ اهدا کنند.

راشل کوری

و در واقع بزرگترین اقدام رسانه های آمریکایی سکوت آنها در برابر این اتفاق بزرگ بود!

 

تصویر  نامگذاری خیابانی در فلسطین به نام راشل کوری توسط فلسطینیان :

راشل کوری

اما نقطه ی  مقابل  تحریفات و سکوت در برابر قتل  این دختر جوان آمریکایی  چه کسی است؟

از نظر من نقطه ی مقابل ایم ماجرا ماجرای یک دختر جوان ایرانی به نام نداست.

من هیچ نظری در مورد مرگ و چگونگی مرگ ندا آقا سلطان ندارم .

من میخوام پوشش خبری این رخداد و بازیگران این ماجرا رو مورد بررسی قرار بدم .

ندا رو همه ی ما میشناسیم و همه ی ما فیلم آخرین ساعت زندگی اون رو دیدیم ، پس نیازی به مرور دوباره ی ماجرا نیست .

پوشش خبری این رخداد :

هفته نامه تایم، لحظه جان سپردن ندا را پربیننده ترین مرگ یک انسان در تاریخ بشریت دانست .

ندا آقا سلطان

و این خود به تنهایی نشان از پوشش خبری گسترده ی این اتفاق داره .

ندا در خارج از ایران و در ایران، به‌عنوان نماد ندای اعتراض ایرانیان و ندای آزادی خواهی ایرانیان و نماد صدای اعتراض دموکراسی خواهان در این اعتراضات شناخته می‌شود و برخی از عنوان «فرشته آزادی» برایش استفاده کردند.

رو زنامه تایم از قول حمید پناهی (استاد موسیقی ندا) مینویسد : ندا برای رسیدن به هدفش از سنگ یا چماق استفاده نکرد؛ بلکه فقط می‌خواست که با حضورش نشان دهد که «من اینجا هستم، من نیز رأی دادم. و رأی من شمرده نشده‌است.»

البته متن این خبر باید اینگونه بازنویسی شود :

ندا فقط می‌خواست که با حضورش نشان دهد که «من اینجا هستم، من نیز رأی دادم. و رأی من [فقط یک بار] شمرده شده‌است.»

بگذریم . . .

مجله تایم تصویر وی را به عنوان یکی از ۱۰ نماد اعتراضی برتر دنیا انتخاب کرد .

«تایمز» لندن امسال ندا آقاسلطان را بعنوان فرد سال ۲۰۰۹ برگزید .( البته ندا برای دریافت جایزه مراجعه نکرد !)

توجه داشته باشید که مجله تایم زیر مجموعه Time Warner است و تحت مالکیت صهیونیستها .

برای چندین روز شبکه‌های تلویزیونی عمده آمریکا به طور دائم تصاویر ویدیویی لحظه جاندادنرنداآقاسلطان را پخش کردن و بعد از آن تا هفته ها بطور متناوب این تصویر از پربیننده ترین شبکه ها پخش شد .

ضمن این که ویدئوی مرگ ندا پربیننده‌ترین ویدیوی خبری در سایت یوتیوب بوده‌است .

همچنین صحنه جان سپردن ندا آقا سلطان به عنوان بهترین فیلم خبری سال ۲۰۰۹ شناخته شد. جایزه روزنامه‌نگاری جورج پولْک تصویربردار ناشناسی که با استفاده از گوشی تلفن همراه صحنه قتل ندا آقا سلطان را ضبط کرده‌است نیز به عنوان بهترین تصویربردار خبری سال شناخته‌شد . البته این فیلمبردار ناشناس که دوربین موبایلش دقیقاً از لحظه ی به زمین افتادن ندا شروع به فیلمبرداری کرد هنوز برای دریافت جایزه مراجعه نکرده . حالا بررسی این موضوع که آیا اون شخص ناشناس بلافاصله بعد از اصابت گلوله به ندا (و به مدتی کمتر از نیم ثانیه) شروع به فیلمبرداری کرده و یا این که فیلم رو برده خونه و زحمت حذف لحظه ی قبل از اصابت گلوله رو کشیده بحث دیگریست . . .

در رم نیز توسط شهرداری خیابانی به نام ندا نامگذاری شد.

 

برخی کشورها نیز یک خیابان (معولاً در نزدیکی سفارت ایران) را به نام ندا نامگذاری کردند(درواقع تغییر نام دادند)

برخی دیگر هم (مثل هلند و ژاپن) برای او تمبر یادبود چاپ کردند :

تمبر ندا

اما راوی مرگ ندا : نام او آرش حجازیست .

آرش حجازی که بعد از این ماجرا همه اون رو با نام دکتر آرش حجازی میشناسن اولین کسی است که بالای سر ندا حاضر میشود . دو روز بعد از انگلیس چنان با آب و تاب این ماجرا را تعریف میکند که نگو و نپرس . . .

آقای حجازی قبل از اینها به عنوان نویسنده و مترجم آثار پائولو کوئیلو شناخته شده بود .

آرش حجازی نتنها با این رخداد ثابت کرد که سرباز خدمتگذار رسانه های غرب در تبلیغات سیاسی علیه ایران بشمار میاد بلکه قبلاً هم این موضوع رو با انحصار ترجمه ی آثار پائولو کوئیلو به اثبات رسونده بود.

آثار پائولو کوئیلو خود جزئی از پروپاگاندای غرب بشمار میان!

قصد ندارم در اینجا به نقد و بررسی آثار کوئیلو بپردازم ، اما اشاره به چند نکته رو لازم میدونم :

انتشار کتابهای پائولو کوئیلو بعد از کتاب مقدس مسیحیان بیشترین سرمایه و هزینه را به خود اختصاص داده !

آیا کسب چنین رکوردی بدون نظر مساعد صاحبان رسانه و مطبوعات (صهیونیستها) امکان پذیر است؟

شیمون پرز (نخست وزیر سابق اسراییل) درباره آثار او میگوید :

"معنویتی که شما مبلغ آن هستید درخاور میانه برای ما بسیار مفید است و ما بدین شیوه می توانیم با تروریسم مقابله کرده و صلح و آرامش یهودیان را در کشور خود حکمفرما کنیم..."

همونطور که از حرفهای شیمون پرز فهمیدید ، موضوع کتابهای کوئیلو درباره عرفان و عشق است .

کوئیلو ، این عارف عاشق پیشه ، تا به حال سه بار ازدواج ناموق داشته . و همواره در کتابهای خودش از آیات روایات (بعضاً شرک آمیز) صهیونیستها اسفاده میکند .

حالا شما بگید : آیا ترجمه ، چاپ و نشر گسترده ی آثار این نویسنده توسط آرش حجازی و حمایت بی دریغ وزارت ارشاد دولت اصلاحات و حتی دعوت از کوئیلو برای سفر به ایران از طرف این وزیر میتونه امری عادی باشه؟

تصویر زیر به ترتیب از راست به چپ : آرش حجازی ، پائولو کوئیلو ، عطا مهاجرانی (وزیر وقت وزارت ارشاد)

 آرش حجازی

از دیگر اقدامات تبلیغاتی در ماجرای ندا ساخت مستندی درباره ندا توسط شبکه اچ.بی.او بود که شهره آغداشلو راوی آن بود .

این خانم آغداشلو اگر بیشتر از آقای آرش حجازی در خیانت به وطن کوشا نبوده ، قطعاً کمتر از او هم نبوده . این خانم در عرصه هنر و فرهنگ (!) فعالیت زیادی دارن .

تصویر زیر این خانم رو درکنار شهرام ناظری (شوالیه ادب و هنرفرانسه) رو نشون میده :

 ناظری و آغداشلو

از جمله اقدامات اخیر ایشون بازی در فیلم "سنگسار ثریا" بوده . این فیلم با بودجه پنج میلیون دلاری و با بازی جیمز کاویزل (بازیگر مسیح در فیلم مصائب مسیح ) ساخته شده .

 کاویزل و آغداشلو

این فقط و فقط برای مخاطب غیر ایرانی ساخته شده . داستان فیلم از این قراره که در اوایل انقلاب مردی متاهل و هوسباز قصد ازدواج با دختری کم سن و سال رو پیدا میکنه ، و برای این که از دست زن و دخترش (فقط دختر و نه پسرهای خودش) خلاص بشه بهش تهمت میزنه و اهالی و بزرگان محل (بدون دخالت مراجع قضایی)  هم به مرد میگن : مطمئنی؟ مرد هم میگه بــــــــــــــــــــله ، اونها هم میگن حالا که اینجوریه یک زنگ بزنید بچه های سپاه بیان سنگسارش کنن زنت رو بره پی کارش!

کاویزل هم نقش یک خبر نگار رو داره که میره که خبر این جنایت رو به مردم دنیا برسونه . . .

به همین راحتی و سادگی و مسخرگی  . . .

این فیلم به قدری دور از واقعیت ساخته شده و به قدری بازیگرانش لهجه ی انگلیسی دارن که دیدنش برای مخاطب ایرانی جز ایجاد لحظاتی شاد و مفرح خاصیت دیگه ای نداره!

البته فراموش نکنیم که این فیلم هرجا به نمایش دراومده مورد تجلیل قرار گرفته . محل ساخت این فیلم هم در یک کشور عربی (احتمالاً اردن) هستش .

راستی ، خانم آغداشلو یک بهاییست . . .

اون فیلمی مستندی که خانم آغداشلو روش حرف میزنه ، از VOA هم پخش شده !

میدونید VOA یا همون صدای آمریکا کدوم شبکه است؟

چه سوالیه! حتما میدونید . . . .

همون شبکه ایه که سالیان ساله که داره برای اطلاع رسانی به مردم دنیا و به زبانهای مختلف برنامه پخش میکنه . همونی که قبلاً فقط رادیو بود ولی الآن تلویزیونی هم شده . . .

همونی که از استاد ریگی (دکتر ریگی ، رهبر جنبش مقاوت مردمی ایران) و دیگر اسـاتید حمایت بی دریغ و رایگان میکرد . . .

ریگی در VOA

اصلاً چرا راه دور میریم ؟ همون شبکه ای که استاد شجریان ، ازش بدون هیچ واهمه و رودروایستی حرف دلش رو میزنه . استاد شجریان رو که میشناسید؟ همون که یه ربنا میخوند که هرسال ماه رمضون از تلوزیون پخش میشد ، ولی امسال خبری از ربناش نیست . . .

شجریان در VOA

راستی ، بابای ما برامون ماهواره نخریده ، اگر شما ماهواره دارید و VOA و BBC  رو میگیرید ، در صورتی که ربنای استاد از این دوشبکه (حالا به افق لندن یا لس آنجلسش فرقی نمیکنه) پخش میشه به ما اطلاع بدید تا شاید این باباهه رو راضیش کردیم تا آخر ماه رمضون یه ماهواره بیاره .

 شجریان در BBC

ماجرای این استاد من رو یاد ماجرای اون استاد انداخت . . .

حتماً میپرسید کدوم استاد؟

منظورم استاد دهخداست . البته من سنم به دوران حیات این استاد (به راستی استاد) قد نمیده . ولی شنیدم یه زمانی شبکه VOA از ایشون درخواست میکنه که در یک مصاحبه زنده ی رادیویی شرکت بکنه ، ایشون ضمن رد این دعوت ، یک جواب دندان شکنی به VOA میده که از نظر من باید تو کتابهای درسی ثبتش کرد .

استاد دهخدا

خدایش بیامرزد . . .

متن ماجرای استاد دهخدا و VOA رو میتونید با کلیک در اینجا ببینید!

 

 نتیجه :


درسته که خداوند در قرآن میفرماید :

مکرو و مکرالله والله خیر الماکرین . . .

اما ما هم باید یک حرکتی بکنیم .مثلاً همین صهیونیستها سرمایه گذاری زیادی در زمینه ی معرفی مسجد قبه الصخره بجای مسجد الاقصی کردن و من به شخصه تا به حال غیر از اینتر نت در جای دیگری اقدامی برای خنثی سازی این توطئه ندیدم.

 قدس

حتماً هم سن و سالهای من به یاد دارن موقعی رو که از بزرگترشون پرسیدن "عکس پشت صد تومنی کجاست؟"

و اونها هم میگفتن مسجد الاقصی ست دیگه کوچولو . . .

ولی نه ، این تصویر مسجد قبه الصخره است .

من نمیگم این مورد تحت نظارت صهیونیستها بوده ، بلکه به نظر من این مشکل یک اشتباه فردیه!

نمونه ای دیگر از این اشـتباهات فردی رو میتونید در قسمت بالایی هـمون اسکناس ، یعـنی نوشت کلمه ی bank markaziبجای central bank ببینید :

صد تومنی

انگار طرف میخواسته اس ام اس بفرسته با فونت انگلیسی (البته لازم میبینم که یادآوری بکنم در اون زمان خبری از موبایل نبوده)

به امید روزی که بتونیم با قدرت بیشتری در صحنه ی تبلیغات سیاسی حاضر باشیم . . .

 پروپاگاندا

.

مطالب پیشنهادی

تماس با من

  • ایمیل: Bartarbin@yahoo.com
  • تلفن:
  • فکس:
  • موبایل:

همکاری با ما

چنانچه مایل به همکاری با ما هستید می توانید اخبار و مقالات خود را از طریق راه های ارتباطی به دست ما برسانید تا بعد از تایید سردبیر سایت منتشر نماییم.