مصطفی محمود مازح شهید راه ترور سلمان رشدی








مصطفی مازح جوان انقلابی عضو حزب‏اللَّه ‏لبنان، پس از صدور فرمان تاریخی حضرت امام(ره) مبنی بر اعدام سلمان‏رشدی، نویسنده كتاب موهن آیات شیطانی، خود را به محل اقامت این نویسنده مرتد در لندن رساند و در حالی كه با خود مقادیر زیادی مواد منفجره حمل می‏كرد در ساختمان وی جای گرفت. هر چند در این انفجار به سلمان رشدی آسیبی نرسید و مصطفی به شهادت رسید، ولی پیام رسای امام خمینی(ره) در گوش جهانیان به صدا درآمد كه پیروان حضرتش، سلمان رشدی را رها نخواهند كرد.

آیات شیطانی

«آیات شیطانی» (ترجمه عبارت انگلیسی Satanic Verses) رمانی است در 547 صفحه (نسخه انگلیسی در چاپ اول) که در تاریخ 4/7/1367 (26 سپتامبر 1988) توسط انتشارات «وایکینگ» (جزو گروه انتشاراتی «پنگوئن») منتشر شد.

نویسنده این کتاب، «سلمان رشدی» مسلمان هندی تباری بود که تبعه «بریتانیای کبیر» محسوب می شد و «آیات شیطانی» پنجمین رمان این نویسنده 41 ساله بود.

«سلمان رشدی» عضو «انجمن سلطنتی ادبیات انگلستان» بوده و هست و کتاب مذکور را به سفارش «گیلون ریتکن» (رییس یهودی انتشارات وایکینگ) با دستمزد بی سابقه 850 هزار پوند به رشته تحریر در آورد.

کتاب آیات شیطانی بر خلاف آن چه گفته می شود، یک کتاب علمی و نظری نیست؛ بلکه داستانی است بلند در 9 فصل که شخصیت های آن را حضرت رسول اکرم (صلوات الله علیه)، همسرانش و صحابی شناخته شده اش و حضرت جبرئیل (فرشته وحی) تشکیل می دهند.

سلمان رشدی در یکی از آخرین کتاب های خود، به فلاکت و ذلت پس از انتشار کتاب «آیات شیطانی» اشاره می کند. وی در کتاب خود با اشاره به مجروحیت مترجم ایتالیایی کتابش توسط مسلمانان ایتالیایی تا سر حد مرگ و به هلاکت رسیدن مترجم ژاپنی آیات شیطانی بر اثر حمله مسلمانان ژاپنی، از روز ترور ناشر نروژی کتابش به این شکل یاد می کند: «روزی که ناشر نروژی مورد اصابت گلوله قرار گرفت یکی از بدترین روزهای عمر من است.»

او در آن ایام تنها طی 20 روز 13 بار محل خواب خود را تغییر داد. چنان فضای جهنمی بر زندگی او حاکم گردید که همسرش از وی جدا شد و در مطبوعات وی را «فردی بزدل» نامیدند.

تنها دو سال پس از صدور حکم اعدام بود که سلمان رشدی جرأت سفر به خارج انگلستان را پیدا کرد و با یک هواپیمای جنگی در سال 1991 میلادی برای سخنرانی به دانشگاه کلمبیا در آمریکا رفت و برگشت. محافظت از او پس از صدور حکم حضرت امام بر عهده «اسکاتلندیارد» (پلیس انگلیس) قرار گرفت. هزینه های محافظت از او در سال بین یک تا 10 میلیون پوند تخمین زده می شود؛ در حدی که یک بار شاهزاده چارلز (ولیعهد انگلستان) اعلام کرد: «سلمان رشدی سرباری پر خرج برای مالیات دهندگان انگلیسی است.» همچنین شرکت هواپیمایی «بریتیش ایر ویز» حضور رشدی را در هواپیماهای خود تا سال 1998 ممنوع اعلام کرده و شرکت هواپیمایی «ایرکانادا» چند سال پیش سفر رشدی را با پروازهای خود غیرممکن اعلام نمود.

سلمان رشدی با وجود خشم جهان اسلام علیه خود، از تجدید چاپ کتاب کفرآمیز خود صرف نظر نکرد و زمانی که انگلستان حاضر به چاپ ارزان قیمت این کتاب (بدون جلد گالینگور و با کاغذ کاهی) نشد، آن را به آمریکا برد و به صورت ارزان قیمت (برای سهولت خرید عمومی آن) به چاپ رساند.

در سال های اخیر، سلمان رشدی در آمریکا زندگی می کند و توسط دولت آمریکا محافظت می شود. چند سال قبل وی به ریاست انجمن قلم آمریکا رسید. امپراطوری رسانه ای غرب بارها اعلام کرد که حکم اعدام این نویسنده از طرف ایران پس گرفته شده است که هر بار با واکنش سریع رهبر انقلاب اسلامی حضرت آیت الله خامنه ای این مسأله تکذیب گردید و اعلام شد که حکم یک مرجع قابل نقض نمی باشد و حتی پس از مرگ او نیز بر همه مسلمانان لازم الاجرا است.


گفت وگوی با پدر شهید مصطفی مازح

شهید «مصطفی مازح» از دلاورمردان لبنانی بود كه در عمل به فرمان امام خمینی(ره) در اعدام مولف كتاب «آیات شیطانی» به لندن رفت و هنگام اجرای حكم، به شهادت رسید. با پدر این شهید، در زادگاه او جنوب لبنان به گفت و گو نشسته ایم.

اشاره: آن روزها كه ما، در ایران در سوگ رهبر خود می سوختیم و بر سینه و سر می كوفتیم، آن ایام كه در بخش هایی از لبنان جنگهای داخلی مسلمان و غیر مسلمان ـ و حتی مسلمان و مسلمان ـ جریان داشت و همه چیز در شلیك گلوله خلاصه می شد، جوانی دلسوخته كه داغ امام بر سینه اش سنگینی می كرد، بر آن شد تا با اقدامی مهم، هم اطاعت خویش از ولی امر و امامش را ثابت كند و هم خود به امام و مرادش بپیوندد. آن روز كه ـ بر اساس برخی اطلاعات غیر رسمی ـ نیروهای اطلاعاتی انگلستان از وجود جوانی عرب در هتلی كه محل تردد سلمان رشدی مرتد بود، با خبر شدند و پس از دستگیری او، برای اینكه خبربازتاب منفی برایشان نداشته باشد، او را روی صندلی اتاق خود نشانده، مقداری از مواد منفجره را به بدنش بستند و او را منفجر ساخته و به شهادت رساندند ـ چون براساس برخی اظهارات دوستان مصطفی، تصاویری كه تلویزیون انگلیس از اتاق مازح در آن هتل نشان داده است، نمایانگر مقداری مواد منفجره سالم بوده است كه نشان می داد همه مواد همراه او منفجر نشده است و فقط مقداری ازآنها عمل كرده اند ـ تنها اطلاعیه ای در اندازه ای بسیار كوچك در میان اخبار مطبوعات ما گم شد كه در آن آمده بود: «یك جوان لبنانی كه برای اعدام سلمان رشدی به لندن رفته بود، در حین اجرای حكم به شهادت رسید.» آن روز كسی از اسم و رسم او نگفت. كسی از جوان لبنانی ای كه سالیان نوجوانی اش را در آفریقا سپری كرده بود، ولی در همان ناكجا آباد، با افكار پاك و انقلابی امام راحل آشنا شده و می رفت تا سر بر فرمان او نهد، با خبر نشد. آنچه می خوانید گفت و گوی اختصاصی حمید داودآبادی است با پدر او در «طیرفلسین» لبنان در خانه شان.

* لطفاً برای ما از ولادت و آغاز زندگی مصطفی بگوئید.

مازح: من محمود حسین مازح پدر شهید مصطفی مازح هستم كه سال 1935م (1314هـ ش) در روستای «طیرفلسین» در جنوب لبنان متولد شدم. مدتی زیاد برای كار، همراه خانواده ام به آفریقا رفتیم كه در «گینه كوناكری» و «ساحل عاج» زندگی كردیم، و در آنجا شغل من تجارت بود. سال 1968 م (1347 هـ ش) در گینه كوناكری، مصطفی متولد شد. دو سال از عمرش می گذشت كه آنجا را ترك كرده و به ساحل عاج رفتیم. تقریباً تا اواخر عمر مصطفی، در آن كشور زندگی كردیم. مصطفی در ساحل عاج به مدرسه رفت. در آنجا زبان فرانسه را فرا گرفت ولی برایش معلم خصوصی گرفتم كه عربی را كه زبان خودمان بود، یاد بگیرد. سال 1983 م (1362 هـ ش) دو ماه از فصل تابستان را به لبنان آمد و در روستای خودمان طیرفلسین ماند ولی مجدداً به ساحل عاج برگشت و تحصیلاتش را ادامه داد. سال 1987 م (1366 هـ ش) كه خواستم به كشور خودمان برگردم، چون به مصطفی خیلی علاقه داشتم و می خواستم كه او با خودم باشد، در حالی كه برادرانش در ساحل عاج ماندند، ما به لبنان برگشتیم. با توجه به اینكه ده سال بود كه در گینه زندگی می كردیم، لذا برای مصطفی شناسنامه گینه ای گرفتیم، و چون آن كشور مستعمره فرانسه بود، و مصطفی نیز متولد آنجا بود، برایش شناسنامه فرانسوی هم گرفتیم. البته شناسنامه لبنانی هم برایش گرفتیم. خلاصه هر طوری كه بود بازگشتیم لبنان. در لبنان، مصطفی همراه برخی از دوستانش كه مذهبی بودند، اوقات خود را می گذراند. غالباً هم به خانه كوچكی كه بالای تپه ای در میان زمین های كشاورزی مان هست، می رفتند، و با هم بحث و صحبت می كردند. او در كارهایم به من كمك می كرد و كنار دستم بود. هنگامی كه او از ما خواست تا امكانات ازدواجش را فراهم كنیم، خیلی خوشحال شدیم. سرانجام دختری از همین جنوب لبنان از همسایگان اطراف خودمان را برایش خواستگاری و عقد كردیم، ولی پانزده روز بیشتر با هم نبودند كه از هم جدا شدند و دختر به نزد خانواده شان رفت. البته فقط عقد بودند.

* شما چند فرزند دارید؟
مازح: من شش پسر و دو دختر دارم كه مصطفی ششمین پسر و هفتمین فرزندم بود و برادرانش الان در آفریقا و آمریكا زندگی می كنند.

* مصطفی به چه زبان صحبت می كرد؟
مازح: چون برای او معلم خصوصی گرفته بودم، عربی را فصیح صحبت می كرد. دروس عربی را هم بیشتر از نهج البلاغه فرا گرفته بود. زبان فرانسه را هم خوب صحبت می كرد و بلد بود. زبان انگلیسی را هم فرا گرفته بود ولی مثل فرانسه نمی توانست خوب صحبت كند.

* آخرین بار كی او را دیدید؟
مازح: سه روز قبل از سال نوی قمری.

* آیا مصطفی به ایران سفر كرده بود؟
مازح: بله. با وجودی كه اوضاع در جنوب لبنان جنگی و خراب بود، او دو یا سه بار برای زیارت به ایران رفت.

* آیا مصطفی در درگیری های داخلی جنوب لبنان كه بین احزاب مختلف جریان داشت هم شركت داشت؟
مازح: نه نبود. البته در سال 1982 م (1361 هـ ش) كه به لبنان آمد، سنش كم بود و این منطقه هم كاملا تحت سلطه اسرائیل بود.

* در لبنان به تحصیلاتش ادامه داد؟

مازح: نه. با توجه به هدفی كه در ذهنش داشت، گفت كه من دیگر نمی خواهم درس بخوانم، به همین لحاظ تحصیلات را رها كرد و پهلوی من كار می كرد. زمانی كه امام خمینی(ره) فتوای قتل «سلمان رشدی» نویسنده هتاك و مرتد را می دهد، مصطفی كه همراه دوستانش فعالیت مذهبی داشت و خیلی هم علاقه داشت كه به اسلام خدمتی بكند، تصمیم می گیرد كه شناسنامه های غیر لبنانی را بردارد و برای رسیدن به هدف مورد نظر خودش اقدام كند. در نظرش این بوده كه چون شناسنامه فرانسوی دارد به راحتی می تواند به اروپا برود. هنگامی كه امام فوت كرد، مصطفی احساس خاصی داشت. همواره علاقه مند بود تا در راه او قدم بردارد. یك روز آمد پیش من و گفت كه می خواهد به بیروت برود. آن روزها در مناطق مختلف لبنان جنگهای داخلی و حملات اسرائیل جریان داشت و هر گوشه را خطری تهدید می كرد. او رفت كه به بیروت برود. دو سه روز به سال نوی قمری مانده بود. روزهای آغازین سال نو گذشت ولی از او خبری نشد. با دوستانش كه تماس گرفتیم، آنها هم اظهار بی اطلاعی كردند، البته بعداً فهمیدم كه آن مدت را برای دیدن آموزش نظامی و آشنایی با سلاح مواد منفجره به منطقه «جبل صافی» رفته بوده است. یك ماه گذشت ولی باز از مصطفی خبری نشد. ما هم در اینجا شدیداً پیگیر بودیم كه كجا رفته است. نزد برادرانش در ساحل عاج هم نرفته بود. مدتی بعد برادرانش اطلاع دادند كه از طرف دستگاه های امنیتی و اطلاعاتی انگلستان و فرانسه به ساحل عاج سراغ آنها رفته و درباره مصطفی پرس و جو كرده اند. روزنامه های انگلستان هم خبر دادند كه جوان عربی به نام مصطفی محمود مازح دست به یك عملیات انتحاری در آن كشور زده است. دوستانش همه با ما تماس گرفتند و می پرسیدند كه او كجاست؟ وقتی كه اظهار بی اطلاعی از سرنوشت او می كردیم، پرسیدند كه آیا كسی پاسپورت او را گرفته است؟ كه گفتم نه من خبر ندارم. نیروهای اطلاعاتی غربی سراغ همه دوستان او در كشورهای مختلف رفتند و از احوال او پرس و جو كردند. سوالشان هم بیشتر این بود كه آیا او عضو حزب الله لبنان بوده است یا نه؟ كه آنها هم گفته بودند كه ما نمی دانیم ولی او باید پیش خانواده اش در لبنان باشد.

* آیا مصطفی قبلاً هم به انگلستان رفته بود؟

مازح : نمی دانم شاید مخفیانه رفته بود، ما اطلاعی نداشتیم. اینكه او چطور موقعیت حضور سلمان رشدی را در آن هتل شناسایی كرده بود، جزو اسراری بود كه او با خودش برد.

* آیا فرد دیگری هم با او بوده است؟
مازح: این را هم نمی دانیم ولی ظاهراً تنها بوده است.

* چه زمانی از او با خبر شدید؟
مازح: 50 روز پس از آنكه رفت و دیگر خبری نداشتیم، خبری به ما رسید كه شهادت او را ثابت می كرد.

* اخبار چی بود؟
مازح: این بود كه جوان عربی كه ظاهراً اصلیتش مراكشی است، به خودش بمب بسته و به هتل محل اقامت سلمان رشدی رفته و در طبقه سوم آن هتل پنج طبقه، خود را منفجر كرده است كه هتل هم آتش گرفته ولی به سلمان رشدی آسیبی نرسیده است. البته تلویزیون لبنان هم تصاویری را كه از شبكه های خارجی گرفته بود پخش می كرد كه صحنه های آتش سوزی هتل را نشان می داد.

* در مورد شهادت او بیشتر بگویید؟
مازح: آنچه كه ما می دانیم بیشتر بر اساس گفته ها و اخبار است. این كه چگونه رفته و با كی بود، خبر نداریم. آن گونه كه ادعا می كنند، در هتل زن خدمتكاری بوده كه مصطفی از او درباره رفت و آمدهای سلمان رشدی سوال می كند و متاسفانه آن زن حساس می شود و به دستگاه های اطلاعاتی انگلستان خبر می دهد كه یك جوان عرب كه چند پاسپورت هم دارد، در اینجاست كه درباره سلمان رشدی سوال می كند. او در آن هتل برای چهار روز اتاقی گرفته بود. روز سوم، روز عملیات بوده است. بر اساس شناسایی های او سلمان رشدی در آن روز به هتل می آمد و در طبقات بالای هتل اقامت داشت. متاسفانه آن گونه كه می گویند انفجاری در اتاق مصطفی رخ می دهد كه به شهادت خود او می انجامد.

* چگونه جسد او را شناسایی كردند؟
مازح: بدن او را كه متلاشی شده بود، كالبد شكافی كرده و از روی دندانهایش كه قبلاً آنها را نزد دندانپزشكی در ساحل عاج درست كرده بود، شناسایی كردند، البته پهلوی آن دكتر هم در ساحل عاج رفته بودند كه او هم هویت مصطفی را تایید كرده بود.

* از اتفاقات بعد از شهادت او و چگونگی انتقال پیكرش به لبنان بگویید؟
مازح: پس از شهادت او بحثی میان انگلستان و فرانسه پیش آمد كه چرا به هر كسی شناسامه فرانسوی می دهد كه به راحتی به اینجا بیایند و از این كارها انجام بدهند؟ فرانسه هم گفته بود كه این شناسنامه كامل نیست چون در قانون فرانسه این گونه است كه وقتی سفارت می خواهد به كسی شناسنامه بدهد، او را به دادگاه می فرستد و سپس دادگاه حكم صدور شناسنامه رسمی را می دهد. با این حساب شناسنامه او رسمی و كامل نیست. البته این كذب بود، چون شناسنامه های فرانسوی ای كه در گینه می دهند همه رسمی هستند. پس از اینكه شهادت او برای ما تایید شد، به فرانسه رفتیم، چون شناسنامه او فرانسوی بود و از وزارت خارجه آنجا و همین طور از طریق سفارت لبنان در لندن درخواست كردیم كه جسد او را به ما تحویل بدهند. خواهرش خیلی پیگیری كرد كه پرونده اش بسته شد و باقی مانده پیكر او را با هواپیما به فرانسه منتقل كردند. مبالغ زیادی پرداختیم تا اینكه او را به لبنان آوردیم. متاسفانه به خاطر وضعیت لبنان و اوضاع و احوال آن روزهای این منطقه، به ما اجازه تشییع جنازه رسمی ندادند و به همین خاطر ساده و فقط با حضور اهالی منطقه خودمان در همین جا تشییع كردیم و كنار خانه خودمان دفنش كردیم. بعدها كه اوضاع و احوال بهتر شد، برای او سالگرد گرفتند و گروه گروه برای زیارت مزار او به اینجا آمدند.

خداوند روح پاك آن شهید را با شهدای كربلا و همین طور با روح مطهر حضرت امام خمینی (ره) محشور فرماید.

وصیت نامه شهید «مصطفی مازح »

بسم الله الرحمن الرحیم
تسلیت عرض می كنم به اسلام. به رزمندگان اسلام. به مردم مظلوم مستضعف. به مجاهدان در ایران و افغانستان در لبنان و فلسطین و به هر انسانی كه در راه حق الهی مجاهدت می كند.

تسلیت عرض می كنم به زنان و مردان و كودكان. آنان كه بزرگترین خسارت تاریخ بر آنها وارد شده، ‌خسارت عظیمی است. خسارتی پر از اندوه و حسرت. خسارتی كه از زمان دوازده امام نوشته شده است.

صبر پیامبران رفت… این انسان مومن، شجاع، مخلص برای اسلام خود، مخلص برای مردم خود و كسی كه به ضمیر خود وفادار بود.

آری پدر؛ ‌این انقلاب از افتخارات او بود. این امام دوست داشتنی. خمینی بزرگ رحمت و رضوان خدا بر او باد…

آری؛ ‌آسمان هنوز برای این رهبر مخلص اشك می ریزد. ملائكه در سوگ این امام ضجه و فریاد می كنند… هرگز تو را فراموش نخواهیم كرد… همانا خورشید در آن روز خجالت زده شد و طلوع نكرد و ماه نیز ذوب خواهد شد… مردگان راه را برای تو باز خواهند كرد.

هیچ كس زندگی نخواهد كرد… هرگز هیچ كس نخواهد خندید… و هرگز هیچ كس تو را تنها نخواهد گذاشت… هرگز روزهای مقدس زندگی با تو را فراموش نخواهیم كرد… فرمایشات تو را در هر زمان و مكان اجرا خواهیم كرد… شجاعت تو را در هر زمان در برابر دشمنان به یاد خواهیم آورد. در روز برگزاری نماز در قدس شریف، تو را به یاد جهانیان خواهیم آورد.

با یاد تو هر دولت و مرامی را كه مقابل اسلام بایستد، ‌نابود خواهیم كرد. سعادتمندند كسانی كه تو را شناختند… سعادتمندند كسانی كه از راه تو پیروی كردند. سعادتمندند كسانی كه به كلام تو گوش فرا دادند. و سعادتمندند كسانی كه به نام جمهوری اسلامی شما پرچم اسلام را برافراشتند. ای امام عزیز … همانا من با تو پیمان می بندم كه همیشه در راه روشن تو خواهم بود و تحت اوامر نائب بر حقت سید علی خامنه ای، بر این راه روشن باقی خواهم ماند.

فرمایشات او فرمایشات تو خواهد بود. فكر و اندیشه او همان فكر و اندیشه تو و نظرات او همان نظرات تو خواهد بود. به درستی كه تو شجاعت را به او آموختی و ما الان سرباز او هستیم، ‌همانگونه كه امر فرمودی. باقی خواهیم ماند بر این جمهوری اسلامی،‌ جمهوری اسلامی والایی كه برای حضرت مهدی (عج)‌ ولی عصر زمان است. ای امام مهدی… آه ای آقای من، ‌ای فریادرس و نجات دهنده من. آیا نمی بینی كه چه حوادثی رخ می دهد… شهدایی كه بر زمین می افتند.

همانا دشمنانمان در حال آماده باش كامل هستند و نفرین خدایی زیاد شده است. و خسارت بزرگی كه گمان می كردیم. تا چه زمانی ای آقای من. تا چه زمانی می توانیم در برابر دشمن ستمگر بایستیم.

العجل… العجل… ای نجات دهنده ما… بر ما رحم نما و به فریادمان رس.

… بیا برای نجات ما …

به نام این رهبر روحانی سفر كرده… به نام شهدا… به نام مجاهدین اسلام

منبع: سایت عدالت خواهی

یک نکته جالب دیگر اینکه صفحه مربوط به این شهید بزرگوار در ویکی پدیا حذف شده است!

مطالب پیشنهادی

تماس با من

  • ایمیل: Bartarbin@yahoo.com
  • تلفن:
  • فکس:
  • موبایل:

همکاری با ما

چنانچه مایل به همکاری با ما هستید می توانید اخبار و مقالات خود را از طریق راه های ارتباطی به دست ما برسانید تا بعد از تایید سردبیر سایت منتشر نماییم.